تبليغاتX
دفتر یادداشت های من...

دفتر یادداشت های من...


مردم آگاه را دنیا ؛ مصیبت خانه است...





بعله

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:13  توسط حمید  | 


شب رو باید بی چراغ روشن کرد






علی حاتمی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:12  توسط حمید  | 


یکی رو هم می شناختم فامیلش کریم بود ، اسمش یـا !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 12:59  توسط حمید  | 


پول نداشتم گوشت بخرم ، دمبم رو کباب کردم دادم بچه هام خوردن






از درد و دل های یک مارمولک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 12:46  توسط حمید  | 


این آدما کی هستن؟

من اینارو نمی شناسم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 12:31  توسط حمید  | 


الان میرم از عصبانیت خودمو تو خیابون به کشتن میدم بر میگردم، با ما باشید
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 12:28  توسط حمید  | 


ایران: بیژن ! یه قولی بهم میدی؟
بیژن: تا چی باشه !

ایران : اینکه هیچوقت منو فراموش نکنی ، حتی اگه تَرکم کردی...
بیژن : قول لازم نداره ، وقتی یکی وارد ِ زندگی آدم بشه ، آدم بخواد نخواد اون جزئی از خاطراتشه !

ایران : حتی اگه بره ؟
بیژن : حتی اگه بره !




در چشم باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 1:17  توسط حمید  | 


لیلیلیلی حوضک

گنجشکه اومد آب بخوره (در واقع بنوشه، چون آب رو نمی خورن) افتاد تو حوضک

و در آخر انگشت های دست حرکات عجیب و غریب در می آورند...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 12:37  توسط حمید  | 


مگه ما چی خواستیم غیر از یه اینترنت خوب ، یه چایی خوب ، یه هوای خوب ، یه شهر خوب ، یه بارون خوب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 1:43  توسط حمید  | 


امروز بیست و سه بار دیدم ، ولی دیروز رو بیست و دو بار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 14:11  توسط حمید  |